دوغا دوغا
اینروزا وقتی ستیا داره بازی میکنه من و دانیال میشینیم و نگاهش میکنیم و لذت میبریم و میگیم انگار همین دیروز بود که به دنیا اومد و دنی بهش میگه چقدر زود بزرگ شدی شما
دختر کچل ما اینروزا خیلی حرف میزنه همش در حاله صحبت کردنه تازه دانیال میگه برم تخم کفتر واسش بگیرم
میگم این ستی خانومی که من دارم میبینم نیازی به این چیزا نداره
پرکاربردترین فعلش هم همون بده و آب بده هست گاهی هم میگه بیدهههه که خیلی ناز میگه عسل خانومم
یکی از چیزایی که ستیا از کوچیکی خیلی تکرار میکرد دوغا دوغا بود که یه جورایی همه رو عاشق این کلمه اش کرده بود حتی خاله ندا صداشو ضبط کرده بود و رو صدای پیامکش گذاشته بود
یه مدت زیاد نمیگفت و مارو در افسردگی فرو برد ولی خدارو شکر میبینم که دوباره یادش اومده و میگه
عزیز مامان ستیای من تو عشق و امید مایی روزی صدبار تو چشات نگاه میکنم و میگم خدارو شکر که شمارو به ما داد

چندروز پیش پارک آب و آتش(تو از همه ی گلها زیباتری عشقم
)

دوتا عشق ستیا

عشق بلال این خانوم کوچولوی ما



قربون اون لب و لپت ای جونم مامانی

خب اول اینو درش بیارم

بعدم این...حالا راحت شدم

خب یه کم مطالعه کنم..(عسل خانوممو چه خوشگل نشسته
)

الهی بگردم وقتی یه جاش درد میگیره اون قسمتو دست میکشه و میگه: اواواو یا آ آ آ
اینجا هم سرش خورده به کمد

ستیا در حال خلق یک اثر هنری

نتیجه تلاشها...الهی فدای خط خطیهات بشم منننننننننن

چه طور بود؟؟؟؟؟؟؟خوششتون اومد؟؟؟؟

استراحت بعد از خلق این اثر بزرگ



دوغا دوغا 





