ستیای نازنینمستیای نازنینم، تا این لحظه: 13 سال و 4 ماه و 25 روز سن داره

چراغ خونه ی ما

روزهای سیزده ماهگی

1393/4/11 18:16
نویسنده : عاطفه
747 بازدید
اشتراک گذاری

سلام به دوستای خوبم محبتاین چند وقتی که نتونستم بیام چندتا دلیل داشت دلیل اولش اشکال از اینترنت بود که نمیتونستم پست بذارم دلیل بعدیش هم این بود که خاله جون ندا و کیمیا جون (دخترعمه من ودخترخاله بابادانیال) با هماهنگی بابا دانیال جونی منو سوپرایز کردن و اومدن تهران و دوهفته پیشم بودن چقدرم خوش گذشت هر روز پارک و بازار و شهر بازیجشنچقدر ستیا خوشحال بود همون شب اول که خاله ندارو دید رفت بغلشو وپایین نمیومد هر جاهم میرفتیم همش میگفت فقط بغل خالهههههههه البته منم خوشحال بودم از این بابت راضیولی خب بیچاره خواهرم از کت و کول میوفتادزبانشبا هم موقع خواب تا چراغ اتاقشون روشن بود محال بود ستیا بره بخوابه با اینکه به شدت خوابش میومد اما با اشتیاق وصف ناشدنی میدوید به سمت اتاقشون و حسابی بازی میکرد صدای خنده شون هم که بلند بودمحبت

اتفاقا تو همین بیرون رفتنا بود که یه روز تو خیابون دیدم یه خانومی با ندا که ستیا هم بغلش بودو چند قدم از من و کیمیا جلوتر بود داره صحبت میکنه و میگه ستیا؟؟ پیش خودم گفتم این خانومه کیه که فقط ستی خانوم مارو میشناسهسوالندا هم هاج و واج داشت نگاه میکرد و اصلا تو باغ نبود تا اینکه دیدم خانومه داره میگه نی نی وبلاگ و..... که اونجا بود که دوزاریم افتاد زبان ویه نگاه به نی نیه تو کالسکه انداختم ودیدم اییییییییی جووووونم کارن جونمهمحبتواین خانوم هم میناجون دوست وبلاگیمه که سعادت شد تا ببینمشبغلبعد از این دیدار کوتاه هی به ندا میگفتم واقعا چقدر دنیا کوچیکه والبته این از محاسن دنیای مجازی و اینترنتهزیباخلاصه که خاطره خوبی بود و خیلی خوشحال شدممحبت

آخر هفته پیش هم که میخواستن برن من و دنی هم باروبندیلو بستیم که هم اونارو برسونیم هم اینکه آخر هفته رو شمال باشیم البته تولد پسرداییم هم بود که اینهم مزید برعلت شد جشن

از موهای عسل خانومم بگم که از قبل کوتاه کردن هم فرتر شده قبلا موهاش خیلی نرم بود ولی الان همین یه کمی هم که در اومده زبرهسکوتنمیدونم شاید بلند شه بهتر شهغمناکولی خب پرپشت تر شدهراضی

از دندوناشم بگم که سیزدهمین دندون عزیز دلم هم در اومدآرامولی یه چیزی که ناراحتم میکنه سیاه شدن دوتا از دندوناشه اونم در اثر قطره آهن دلیلشم اینه که وقتی میخوام قطره بدم دندوناشو سفت میکنه و نمیذاره البته بعضی وقتا به راحتی میخوره گاهی اوقات به زوربدبوکچل

واما از شیرین زبونیای این پرنسس کوچولومم بگم که خیلییییییییی شیرین شده وحسابی دلبری میکنه....

بهش میگم ستیا پاهات کوووو؟ میزنه به پاشو خوشحال میشه و واسه خودش دست میزنه(الهی قربونت برم که انقدر ناز میشی دوست دارم بخورمتخوشمزه )

میگم ستیا ببعی چی میگه؟ میگه ب ب

میگم گاوه چی میگه؟  میگه ما ما

کلاغه میگه؟  غا غا

پیشیه میگه مو مو

به کفش میگه کش( با فتحه) بستنی ب(با فتحه)

تا میگم الله اکبر دستشو میبره پیش گوشش بعد رکوع میرهمتنظر

الهی قربونش برم تا میگم خدارو شکر دستاشو میبره رو به آسمونفرشته

انقدرم مهربوونه بهش میگم ستیا برو بابارو ناز کن انقدر قشنگ ناز میکنه بوس میکنه فداش بشم منمحبت

راستی گوش ستیا روهم سوراخ کردیم شاید تو یه پست دیگه راجع بهش نوشتم شایدم نه..نمیدونم چون خاطره خیلی بدی بود فقط همینو بگم که دیگه گوشش سوراخ نیستگریه

قربونت برم دوست دارم عزیز مامانبوسبوس

تاب جدید ستیا خانوم که خیلی دوسش داره چون آهنگ میزنهمحبت

 

 

این صندلیا رو گذاشته بودم جلو آیینه چون میرفت آیینه رو میکشید سمت خودش ولی خب چه فایده...

 

 

اینم همون شبایی بود که تانصفه شب تو اتاق خاله اینا در حال بازی و خنده بودبوس

 

 

پارک کنار خونمون

 

 

اینجا داشتیم میرفتیم عروسی...عروس کوچولوی منو نیگااااااابوسمحبت

 

 

شهر بازیجشن

 

 

ستیا در حال قدم زدن کنار شالیزارهای سبز شمال...کلی هم حال میکردبوس

 

 

اینجا واسه اولین بار بود میدیدم ستی از یه چیزی نیمچه ترسی دارهخندونک

 

 

اینم عسل خانوم ما در کنار پسرداییه عزیزم آقا ارشانمحبتدخملیم خیلی اجتماعیه و هر جا میریم سریع با بچه های دیگه صمیمی میشهمحبتبغل

 

 

عاشق این شلوارکشممممممخندهگیجبغل

 

پسندها (5)

نظرات (16)

ابجی سجا
13 تیر 93 14:54
امشب بهت اس دادم كه بگم زندگيم تاريكه مثل شب تنهام مثل ماه كوچيكم مثل ستاره اما دوستت دارم اندازه آسموني كه اندازه نداره
عاطفه
پاسخ
مامان مینا
13 تیر 93 16:11
عزیزم ستیا گلی ناز نازی و باهوش عاطفه جون نگران سباهی دندونش نباش کارنم دقیقا دوتا دندون جلوش سیاهههه شده بود و منم ناراحتچند وقته بعد از قطره بلافاصله بهش اب میدم . بعدش میبرمش کنار شبر آب دهنش میشورم و با انگشتم رو دندوناش چندبار با آب میشورم الان سفید مثل برف شدنشما هم متحان کن
عاطفه
پاسخ
واقعاااااااا؟؟؟؟؟ آخه من از همون اول بلافاصله بعدش آب میدم حتی رو دندوناشو چندبار دست میکشم و میشورم ولی اون ئوتا دندون کنار دندون جلوییا سیاه شده یعنی شستی سفید شد؟
مامان امیرصدرا
13 تیر 93 17:47
سلام عزیزم خوبی؟ همیشه به شادی خوب خاله را اذیت کردی؟ ماشاالله بزرگ شدی و خانوم شدی برای خودت
عاطفه
پاسخ
آره حسابی خاله رو اذیت کردم ولی خب نازم خریدار داره دیگه
مامان امیرصدرا
13 تیر 93 17:47
چه با نمک شدی موهایت را کچل کردی
عاطفه
پاسخ
مرسی خاله جون
مامان اعظم
14 تیر 93 0:31
عزیزم الهی خاله قربونت بره
عاطفه
پاسخ
خدانکنه خاله جون
مامان طاها
14 تیر 93 2:41
آخـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی نازشو بخورم جیگر طلای من. عاطفه جونی باور میکنی داشتم عکسها رو میدیدم به اولین عکس رسیدم یه لحظه نشناختمش.!!!!!!!!!!!!! توی چندتا عکس اول کپی پسرا شده قربون روابط اجتماعیت برم خاله جون
عاطفه
پاسخ
اره بچم شبیه پسرا شدهپشیمونم شدیددددددد پس کی بلند میشه
ناهيد
14 تیر 93 8:27
سلام عاطفه جون ان شاالله به سلامتي و خوشي ،هم مهمانداري و هم سفر . آره واقعا دنياي كو چك يه من هم وقتي تو خيابون يه نيني ميبينم با خودم ميگم نكنه از نيني هاي ني ني سايت باشه ! از بابت سوراخ گوش ستيا جون خيلي متأسف شدم ننوشتي چي شده ولي حدس ميزنم همون اتفاقي كه برا من تو بچگيت پيش اومد براش پيش اومده البته من اون موقع٦ سالم بود خودت رو ناراحت نكن ان شا الله كه خوب شده . ستياي عزيزم رو ببوس
عاطفه
پاسخ
ممنون ناهید جون از همدردیتآره دیگه نی نی سایتی ها و نی نی وبلاگی ها همه ی شهرو گرفتن
فریده مامان آیهان
14 تیر 93 13:14
سلام عاطفه جون.خوبی؟ همیشه به خوشی خانومی. ماشالله به دختر باهوشمون.خیلی خوبه که اینقد پیشرفت داشته.آفرین.
عاطفه
پاسخ
سلام فریده جونممنونم خوبیمآیهان زیبارو ببوس
محمدحسین
14 تیر 93 21:18
دخملمون روزبه روززیباترمیشه فدای مهربونیش....حالا لباس عروسی هم پوشیده که خیلی بهش میاد...زیبازندگی کن خانوم کوچولو...
عاطفه
پاسخ
مرسی چشات زیبا میبینهخدااااااااانکنه
مامان مینا
15 تیر 93 10:47
ااره عزیزم البته یه 3 .4 روز بهش ندادم سیاهیش کمرنگ شد و بعدش که شستم ا سفید شده
عاطفه
پاسخ
من یه هفته بهش ندادم دوباره شروع کردم بدتر شد..برعکسه
ابجی سجا
15 تیر 93 14:20
بی رویت آینه کدر خواهد شد / آهم در شهر منتشر خواهد شد چون بمبی ساعتی دلم در سینه / با تاخیر تو منفجر خواهد شد
عاطفه
پاسخ
ابجی سجا
15 تیر 93 14:20
ممنون خاله جون خيلي خوش اومدين سراغمون
عاطفه
پاسخ
خواهش میکنم عزیزم
مامان مهرسنا
18 تیر 93 0:23
کچل خاله....هنوزم خوردنی هستی ماشالا
عاطفه
پاسخ
مرسی خاله جون
الهه
18 تیر 93 22:17
سلام بانو...خوبی عشقم قربون این لبخندای شیرینت برم خیلی وقته منتظر عکسای جدیدت بودم فدات بشم عسل خانوم
عاطفه
پاسخ
خدانکنه خاله جونمرسی
مامان اعظم
19 تیر 93 0:08
عاطفه
پاسخ
رومینا
19 تیر 93 10:00
ستیا جونم عسل خانومم لباس عروست خیلییییییییییییییییییییییییییییی نازه . عروس کوچولو چه بامزه دوست وبلاگیتو دیدی خیلی باحال میشهههههههههههههههههههههه مامان جون ستیا جونم رو کلیییییییییییییی بوسش کن .
عاطفه
پاسخ
مرسی خاله رومینا چشمات ناز میبینهاره خیلی باحال بود بوس هم چشم شما هم رادوین طلا رو ببوس