دارم میشم یک سالههههههه
اینروزا در حال برنامه ریزی و خرید تولد ستی جون جونیم هستیم
واااااااای دخمل نازمون یکی یکدونه مون چراغ خونمون عزیز دردونه مون داره یک ساله میشه
ای خدا چقدررررررر زود گذشت ... یعنی ستیای من یک ساله میشه؟ وای خدایا شکرت انگار دارم خواب میبینم وهمه ی اینا یک رویاست یک رویای شیرین و دوست داشتنی
تولدشو اگر خدا بخواد شمال وخونه ی مامانم اینا میگیریم وااااااااااااااای چی بشهههه
اینروزا کار من و این ستی خانوم شده رفتن به پارک وسرسره بازی البته با دوچرخه اش میریم و بیشتر بچه ها رو میبینه و ذوق میکنه 
حرف ثابت من و دانیال تو اینروزا اینه که ما بدون ستی جون چیکار میکردیم؟؟؟ چطوری زندگی میکردیم
واقعا که با وجودش همه چی قشنگتر شد انقدر زیبا که اصلا هر لحظه ای بدون اون انگار ارزشی نداره....دوست دارم ستیای گلم عزیز مامان

پریشب که رفته بودیم خونه عمو بهنام...اینجا اول داشت محیط رو بررسی میکرد

بعد آقا شایان پسرعموی مهربونش اسباب بازی اورد تا یخ ستیا خانوم واشه

اینجا دیگه یخش زیادی وا شد و یقه پسرعمو رو جمع کرد

اونجا کلا همش در حال دویدن بود از اینور

به اونور...

دنبال این ماشین سبزه هم بود ... از اینور

به اونور

اما عشقش این ماشینه بود یعنی حال میکردااااااااا


اولین تخم بلدرچین واسه ستیا جونم..نوش جونت عزیز من

اینم همین الان در حال خرابکاری...جای مورد علاقه خانومم تو خونه...من نمیدونم از این سیما و وسایل کنار کامپیوتر چی میخواد


میگم ستیا مامان الو کن...





دارم میشم یک سالههههههه 



