جشن تولد یک سالگی
اول از همه شرمنده که پست تولد رو دیر میذارم چون دوهفته تهران نبودم و نشد
21اردیبهشت راهی ساری شدیم تا تولد عسل خانوممون رو در ساری و خونه باباجونم برگزار کنیم...تولد دخملیم 31 بود اما چون چهار شنبه و وسط هفته میوفتاد به ناچار موکولش کردیم به جمعه و بالاخره روز موعود که اینهمه چشم به راهش بودم رسید و جشن تولد یکی یکدونمون هم برگزار شد و جای همه دوستان خالی خیلی هم خوب بود و خوش گذشت وبه این ترتیب عزیز درودونه ی ما هم یک ساله شد
خیلی چشم انتظار روز تولدش بودم روزی که ستیای من یک ساله بشه یه حس رویایی و فوق العاده بود
خدارو هزاران بار شکر کردم و بازم میگم خدایا شکرت
اما بگم از روز تولد که از شانس ما دقیقا روز تولد ستیای مامان تب کرد و تو تولدش بی حال بود اونم در حالیکه روزای قبلش کلی واسمون میرقصید و میگفتیم دیگه روز تولد غوغا به پا میکنه که نشدددددد
نمیدونم چه سری بود که همون روز تب کرد همون شبم تبش قطع شد
ولی با اینحال دخملم کم نذاشت و مجلسشو گرم نگه داشت
یه چیزی که از ماهها قبل به فکرش بودم و خیلی دوست داشتم این بود که تو روز تولدش بتونه بدون اینکه زمین بخوره راه بره و اینکه با کفش بتونه راحت راه بره که خدارو شکر همینم شد و با اون لباس خوشملش که دنباله هم داشت راحت اینور اونور میرفت و اذیت نشد
عزیز دلم تو روز تولدش حسابی دلبری کرد
پذیرایی تولد هم آبمیوه و شیرینی و میوه و پاپ کورن و کیک بود شام هم سالاد ماکارونی. الویه و فلافل بود که واقعا خوشمزه شده بودن
دست مامان گلم درد نکنه که واقعا زحمت کشید
البته اینم بگم ما یه تولد کوچولو دیگه هم در پیش داریم برای خانواده دانیال ...چون اونا نتونستن شمال بیان
راستی خوشگل خانومم دیروز تو یک سال و نه روزگی اولین جملش رو گفت : آب بده
انقدرم ناز گفت که حد نداره
خاله ندا و دایی پویا هم تا تونستن از این لحظه با شکوه فیلم گرفتن
ستیای نازنینم با هیچ کلمه ای نمیتونم عمق عشقم به تو رو بنویسم...فقط بدون که زندگی با تو به ما فهموند که میشه هر روز و هر لحظه احساس خوشبختی کرد...
تولدت مبارکککککککککک
متاسفانه از شام و پذیرایی نمیتونم عکس بذارم چون عکس تکی نیست




عکس سر مجلس

قربون اون قد وبالات عزیز دلممممممممممم

اینم نمایی از پشت لباس عسل خانومم که همه عاشقش شده بودن

اینجا داشت میرقصید و دلبری میکرد

اینم ستیا و بابا دانیالش
یکی از ناراحتیام کیک تولد بود که من به صورت یک سفارش داده بودم و اونا یه کیک مستطیلی تحویلم دادن که روش یک نوشته بود
کلییییییی غصه خوردم ولی وقتی کیکو خوردم نظرم برگشت چون خیلی خوشمزه شده بود

اینجا هم داشت میرقصید وشاباش جمع میکرد

اینم عکس بچه ها با گلم

اینم کادوها بودن که بقیه هم زحمت کشیدن پول دادن..600 تومن شد که میخوایم باهاش براش طلا بخریم

دوتا خونه دخملم کادو گرفت یکیشو آوردم تهران یکیشو گذاشتم شمال


اینم یکی از لباسایی که کادو گرفت...از وقتی رفتیم شمال اینجوری واسمون میخنده و خودشو لوس میکنه

اینم کادوی مامان جون و باباجونم که عاشقششششششش شده...دستشون درد نکنه



کادو خاله جون ندا و عمو میثم..دستتون درد نکنه

اینم از کادوی من وبابا دانیال
دلبر نازنینمون فرشته ی آسمونیه ما تولدت مبارک



جشن تولد یک سالگی 


