ستیای نازنینمستیای نازنینم، تا این لحظه: 13 سال و 4 ماه و 24 روز سن داره

چراغ خونه ی ما

ورود به 9 ماهگی...

1392/11/5 15:51
نویسنده : عاطفه
1,270 بازدید
اشتراک گذاری

چه زود میگذره روزا...انگار همین دیروز بود که من وارد نهمین ماه بارداری شدم و باورم نمیشد که فقط یک ماهه دیگه تا دیدن صورت ناز فرشته کوچولوم مونده...به سرعت برق وباد گذشت و امروز ستاره ی زندگیه ما 4روزه که وارد نه ماهگی شده...خدایا شکرتقلب                                            از وقتی وروجک خونه ی ما چهار دست وپا رفتن رو شروع کرد شکل وشمایل خونه ی ما هم عوض شده.از بالشت به عنوان حفاظ جلوی بخاری و کنار دیوار استفاده میکنیم پتو ها هم روی قسمتایی از سرامیک که فرش پهن نیست استفاده میشن میز و میز عسلی هم یه گوشه ای قایم شدن مبلا از حالت گرد به حالت ال مانند در اومدن تاااااااااااااا این وروجک خانوم خونه ی ما در امنیت کامل به شیطونیاش بپردازه...نمای خونه در هم شده امااا چاره ای نیست...لبخند

 از هر چیزی که فکرشو بکنید یا حتی نکنیدنیشخندمیگیره و بلند میشه و اگر جا دست زیاد داشته باشه مثل مبل اونو میگیره و باتکیه بهش راه میره مخصوصا اگر چیز مورد علاقه اش هم اونطرف باشه مثل موبایل کنترل که به هر زحمتی خودشو بهشون میرسونهلبخندنمیدونم این نی نی ها چه علاقه ای به کنترل دارن سوالقراره دانیال یه کنترل اسباب بازی چیزی بخره تا حداقل این منبع آلودگی رو تو دهنش نذارهکلافه

 پریشب دیدم تو خواب داره میخنده ومیگه بابا باباقلبیعنی تو خواب هم بابا؟البته چند روز پیش گفت{ م ما} ولی دیگه صلاح ندونست ادامه بده زباناینروزا دندونای کناریش هم دارن در میان بخصوص شبا خیلی اذیتش میکنن همش دوتا شصت کوچولوش رو میکنه تو کناره های لپش و جیغ میکشه البته زمانش زیاد نیست فداش بشم که خیلی این مرحله سخته مامان جانمگریهبراش یه ژل خریدیم(dologel)که خوب بوده و هروقت زدم آروم شدهلبخنددو ماهی هم میشه که به جای قطره آهن ایرانی که واقعاااااااااا بد مزه بود قطره MIM که هم آهن داره وهم مولتی ویتامین رو بهش میدم که خیلی هم دوست داره ...

اینروزا خیلی خوشحالم وانگاری رو ابرا راه میرم چون مادر عزیزم قراره یه چند روزی بیاد پیشمون ومن از این بابت حسابی خوشحالمهوراچند روزپیش هم تولد مامان عزیزم بود که از این طریق هم بهش تبریک میگم هوراماچقلب                           

ستیا یکی از چیزایی که بهش خیلی علاقه داره اتاق ماست...ولش که کنی اولین گزینه اش برای رفتن اونجاست مخصوصا وقتی چراغش روشن باشه چنان ذوقی میکنه که نگو بعد هم سریع میاد تو اتاقبغلهروقت هم که میرفت تو اتاق من پشت سرش میرفتم ومیگفتم اومدم اومدممممممم اونم ذوق میکرد و سریع فرار میکرد منم میگرفتمشو حسابی میچلوندمشبغلماچحالا دیگه دستمو خونده هر وقت میره تو اتاق یه وری میشینه و درحالیکه حاضر به یراقه واسه فرار منتظر میمونه تا من بیام وقتی هم که منو میبینه فرار نمیکنه انقدر نگاهم میکنه تا من برم به سمتش و اونم با غش خنده سریع فرار میکنهماچبغل

چند روز پیش در حین کشیدن جاروبرقی

 

 

اینم اون لباسی که چندماه پیش خاله جون ندا زحمتشو کشید ولی اونموقع واسش گشاد بود

 

 

ستیا و قوچعلی...هی نگاهش میکنه و هر لحظه با یک چرخش ازش دورتر میشهنیشخند

 

 

چند شب پیش داشتم بهش غذا میدادم وهی اعتراض میکردسوال

 

 

بعد سرشو گذاشت رو روروئک 

 

 

وخوابیدتعجبستیا و به این راحتی خوابیدن؟بعیدهههه...فدات بشم که خسته بودی مادرجانقلب

 

 

اینجا هم همونجایی هست که به انتظار من میشینهنیشخند

 

 

یه بار خواستم پیشبند نبسته بهش سوپ بدم...مثل اینکه از نتیجه کار خیلی هم راضیهمژه

 

 

با اینکه از قوچعلی خوشش نمیاد ولی میره کنار کمدش و به زبون خودش بهش اعتراض میکنه...فکر کنم پشت شیشه که میبیندش شجاع میشهخنده

 

 

انقدر دوست دارم زودتر موهاش بلند شه تا براش ببندمخوشمزه

 

 

مکان مورد علاقه اش برای تماشای تی وی کلافههی میارمش عقب باز میره ..تا اینکه مجبور میشم تی وی رو خاموش کنممتفکر

 

 

جلوی میز کلی وسیله میذارم که اونجا نره اماااااااااا همه رو کنار میزنه تا به عشقش برسههههه

 

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (11)

خاله جون ندا
5 بهمن 92 16:17
fadaye khale joonam besham cheghad bozorgo khanoom shode delam kheli tang shode vasatoonzodtar biyain axash vaghean jaleb bod koli ba meysamo maman baba khandidim
عاطفه
پاسخ
نظرلطفتونهماهم دلمون تنگه به زودی میایممم
رومینا
6 بهمن 92 0:29
ستیا جون 98 ماهگیت مبارک باشه عزیزم . قربون بشم که اینقدر شیرین بازی در میاری . خندهای نازت کلی انرژی داد بهم .
عاطفه
پاسخ
مرسی خاله جونم
ناهيد
6 بهمن 92 7:59
عاطفه جان نه ماهكي دخمل خوشكلتون مبارك أن شايد الله صَد ساله بشه زير سايه مامان وباباش ماشاالله ماشالله ديكه براتون بلبل زبوني هم ميكنه و كلي شيرين و خوردني شده از طرف من حسابي بوسش كن
عاطفه
پاسخ
مرسی عزیزمشما هم اراد جونو حسابی ببوس
مامان مینا
6 بهمن 92 14:52
عزیزم 8 ماهگی و ورود به 9 ماهگی مبارکقربونت بشم که اینقدر نازییییشیطون بلا
عاطفه
پاسخ
مرسی خاله جون
خاله مینا
6 بهمن 92 23:12
فدای اون موهات بشم خرگوووووووش کوچولوووووووو عاطفه پس تازه بچه داریت شروع شده
عاطفه
پاسخ
خدانکنه خاله جونآره چه جورهمممممممم
مامی پوریا
8 بهمن 92 17:32
شماهم لینک شدی عزیزم
سحر
9 بهمن 92 2:36
فدای اون خندیدن توی خواب حرف زدنت شیرین زبون من. کاش خدا هم به منم یه دختری مثل شما بده ستیا خانوم ناز
عاطفه
پاسخ
خدانکنه خاله جونایشالا یه دخملیه ناز میده که یه خواهر خوب واسه رادمهر جون بشه
اعظم مامان زهرا
9 بهمن 92 13:53
عزیزم نی نی ها بزرگ که میشن شیطون تر و حساس تر میشن.حساس به این دلیل که باید هی مواظبشون بود
عاطفه
پاسخ
بله عزیزم خیلیییییییییی هم باید مواظب بود
کرمانشـاه گهواره تمـدن/میلاد
9 بهمن 92 19:32
سلام دوستان با پایتخت گردشگری ایرانکرمانشـاهبروزم خوشحال میشم بهم سر بزنی معرفی کلانشهر کرمانشـاه واستان کرمانشـاه.
زهره مامان بارسین
12 بهمن 92 13:42
سلام عاطفه جون ماشاا... به این ستیا خانوم گلللللللللللللللللل . عاشق این شیرین کاری هاشم . مامانی ببخشید من یکم سرم شلوغه دیر میام .در مورد گوشت پرسیده بودی من مرغ پختم و استخوان رون رو دادم بهش مزه مزه کنه خیلی هم خوشم اومد گوشت مرغ رو هم دادم دستش و کنارش نشستم تا تو گلوش گیر نکنه . مرغ آبپز بود . در مورد زهرا هم سرش تو واتس آپ و وی چته و کلا خیلی مشغولیت داره . به خاطر چرت و پرتایی که بعضی ها براش می نوشتن نظرش رو بسته
عاطفه
پاسخ
مرسی عزیزم
زهره مامان بارسین
12 بهمن 92 13:44
اگه واتس آپ یا وی چت داری . شمارشو بهت بدم که باهاش در ارتباط باشی . اگه دوست داشتی شماره خودت رو هم به من بده تا بیشتر با هم در تماس باشیم گلم