ستیای نازنینمستیای نازنینم، تا این لحظه: 13 سال و 4 ماه و 25 روز سن داره

چراغ خونه ی ما

بابا

1392/10/24 20:30
نویسنده : عاطفه
768 بازدید
اشتراک گذاری

تو پست قبلی یادم رفت بنویسم که ستیا وقتی شمال رفته بودیم یعنی تو هفت ماه و 5 روزگی گفت باباباهورایعنی اولین بار 3تا با گفت ولی دفعات بعد همون بابا رو میگفت بعضی وقتا هم هی زیر لب تکرار میکرد بابابابااباباماچخلاصه این برای من که فکر نمیکردم ستیا زود حرف بیاد خیلیییییییییییی جای خوشحالی داشت...از اونجایی هم فکر نمیکردم که ستیا زود حرف بیاد چون من وستی خانوم اکثر مواقع تنهاییم ومنم مگه چقدر میتونم صحبت کنم ولی اگه دور وبرمون شلوغ بود همه باهاش حرف میزدن و دخترمون میشد بلبلابلهبه هر حال که برعکس فکر من ستیا دیر هم به حرف نیومد(البته منظور از حرف همین یک کلمه هستمژهزبان)اینروزا خیلی پیش خودش حرف میزنه والبته با ما مخصوصا وقتی اعتراض داره مثلا روروئکش جایی گیر کرده یا میخواد بغلش کنیم نگاهمون میکنه و به زبون خودش اعتراض میکنه انقدر هم خواستنی میشه که خدا میدونهقلبیک قوچ داره که اسمش هست قوچعلیزباننمیدونم چرا ازش میترسه تا میبینتش شروع میکنه به گریههههههههنگرانخوشگل خانومم الان که بهش میگیم بیا بغلم دستشو میاره به سمتمون که یعنی بغلم کنبغلچند روزم هست که میبینم دستاشو به حالت رقص میچرخونه(قرتی خانومماچ)

عشق خوردنه اینه..آ خه چرا مامااااااااااانسوال

 

 

پاخوری به سبک ستیا

 

 

به بوفه هم علاقه ویژه ای داره

 

 

پریروز یهو دیدم نیست ... دیدم بله جای جدید پیدا کرده

 

 

عاشق نشستنشمقلب

 

 

چقدر عکس میگیری مامان

 

 

فذای خنده هات ... ایشاا...همیشه بخندی دخترمقلب

 

 

اینم کادوی بابا دانیال که دوتا اسباب بازی واسه یکی یکدونه اش خریدماچ

 

 

بسه دیگه مامااااااااااااااااااااااانابله

 

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (14)

مامان رویا
24 دی 92 20:37
عکس هاتو دیدم خیلی تغییر کردی عزیزم. مثل همیشه خوشگل ولی به مامانی بگو که جوراب پات بُکنه رو موزائیک سرما نخوری
عاطفه
پاسخ
مرسی مامان جونولی مامانم میگه گناه دارم بذار یه کم پاهام هوا بخورههههههه
خاله مینا
25 دی 92 18:22
قررررررررررررررررربون اون خنده هات برم خوردنیه خاله وای عاطفه یادم افتاد که وقتی کیان 3 یا 4 ماهه بود همش با خودم میگفتم کی میشه کیان دستشو به طرف من دراز کنه و بگخواد بیاد بغلم ولی حالا اگه بگه بغلم کن اینجوریم
عاطفه
پاسخ
واقعا؟؟؟؟ یعنی منم به این سرنوشت دچار میشم؟؟؟؟؟؟؟
مامان مینا
25 دی 92 19:59
جیگرشووووواین فسقلیا اول بابا میگن حالا ما هی زحمتشونو بکشیم
عاطفه
پاسخ
آی گفتیییییییی
اعظم مامان زهرا
26 دی 92 1:58
ستیا شیر خودتون رو می خوره...؟؟؟؟ میشهبه من کمک کنید زهراکمبود .وزن داره تو هشت ماهگی با وجود اینکه تولدش 4 کیلو بوده الان بزور هفت کیلو داره شیر خشک دادین به ستیا؟؟؟
عاطفه
پاسخ
اره عزیزم شیر خودمو میخوره...تاحالا بهش شیر خشک ندادم...غذای کمکیشو کی شروع کردی؟
اعظم مامان زهرا
26 دی 92 23:54
سلام.آره عزیزم بچه ها با هم فرق می کنن و تا حد زیادی به مامان و باباهاشون می رن. من هم شیر دارم اما به قول شما چرب نیست.من خودم گوشت خوار نیستم شاید به همین دلیل باشه .نمیدونم آزمایش کلی برا اینکه ببینن برا چی رشد نداره.ولی من می دونم رشدش برا عفونته که دوباره کم شده.ممنون عزیزم لطف کردی
ناهيد
27 دی 92 10:53
واي ماشاالله اين دختر جه عروسكي شده با أون خنده هاي خوشكلش دل ميبره
عاطفه
پاسخ
مرسی خاله جون
اعظم مامان زهرا
27 دی 92 12:05
نه گلم چاقی هم خوب نیست به قول یکی سالم و تندرست باشن می خوان لاغر باشن می خوان چاق باشن ممنون ستیا رو ببوسیدش
رومینا
28 دی 92 12:50
عاشق اون عکسی هستم که داره پاهای کوچولوشو میخوره . خیلی لذت داره که برای اولین بار کوچولومون حرف بزنه . ولی نمی دونم چرا اول میگن بابا ولی مامان نمیگن رادوین تازگیهاااااااا اونم وقتی شیر بخواد یاد من می افته .. قرطی خانوم رو ببوس
عاطفه
پاسخ
انقدر که باباها خوش شانسنمرسی عزیزم توهم رادوین جونو ببوس
زهره مامان بارسین
28 دی 92 17:12
ستیا جون مگه به دستم نرسی این دفعه که اومدم تهران میام می خورمت نگی نگفتم . مامانی هوی این جیگر منو داشته باش اساسیییییییییییییییییییی عاطفه جون بارسین وقتی نون می خوره کنارش می شینم و حواسم بهش هست بعضی وقتا هم هویج و یا سیب می دم که گاهی سیب گیر می کنه ولی زود درش میارم اما در مورد نون تا به حال این مشکل پیش نیومده خدا رو شکر . به ستیا جون بده بذار عادت کنه . گلم ببخشید دیر اومد یکم سرم شلوغ بود
عاطفه
پاسخ
آخه میترسم بدم بهش وخدایی نکرده بچسبهههههنمیدونم حالا باید امتحان کنمبارسین جونمو ببوس
ناهيد
29 دی 92 10:07
سلام عاطفه جون سلام ستياجون عيدتون مبارك اكر أجازه بدين ميخوام به شما لينك بدم
سحر
1 بهمن 92 15:42
سلام گلم. مرسی از همدردیت راجع به ختنه رادمهر. امیدوارم خودت و دخترت همیشه شاد و پاینده باشین. در ضمن من اگه جای شما بودم گوش دختری رو الان سوراخ نمی کردم. میذاشتم خودش بزرگ بشه و واسه بدنش تصمیم بگیره. شاید اصلا نخواد توی گوشش سوراخ داشته باشه! من واسه ختنه چون واسه سلامتی لازمه محبور بودم. ببخشید اگه فضولی کردم. لینکتون میکنم با افتخار. بوس
عاطفه
پاسخ
مرسی که بهمون سر زدی عزیزمنمیدونم شاید منم بذارم بزرگ بشه وبعد....
زهره مامان بارسین
1 بهمن 92 15:59
سلام عزیزم . نمی دونم چرا قسمت درج مطلب الان 2 روزه باز نمی شه و همش نوشته لطفا منتظر بمانید . به محض اینکه درست شه کلی عکس تولد دارم که می ذارم . من الان یک ماهه که به بارسین کته و گوشت می دم آخه یک ماه پیش که رفتم بهداشت اونا گوفتن که بهش بده . خدا رو شکر دوست داره و می خوره گوشت رو تو سوپ می ریزم اما این ماه می خوام هم گوشت و هم مرغ رو بپزم بدم دستش خودش بخوره
اعظم مامان زهرا
2 بهمن 92 11:10
سلام خاله کچایی بابا دلمون برات تنگ شده
عاطفه
پاسخ
مامان مینا
4 بهمن 92 11:22
مامانه تنبلبیا عکسا دخمل نازمونو بزار دیگه
عاطفه
پاسخ
میام عزیزم به زودیییی