بابا
تو پست قبلی یادم رفت بنویسم که ستیا وقتی شمال رفته بودیم یعنی تو هفت ماه و 5 روزگی گفت بابابا
یعنی اولین بار 3تا با گفت ولی دفعات بعد همون بابا رو میگفت بعضی وقتا هم هی زیر لب تکرار میکرد باباباباابابا
خلاصه این برای من که فکر نمیکردم ستیا زود حرف بیاد خیلیییییییییییی جای خوشحالی داشت...از اونجایی هم فکر نمیکردم که ستیا زود حرف بیاد چون من وستی خانوم اکثر مواقع تنهاییم ومنم مگه چقدر میتونم صحبت کنم ولی اگه دور وبرمون شلوغ بود همه باهاش حرف میزدن و دخترمون میشد بلبل
به هر حال که برعکس فکر من ستیا دیر هم به حرف نیومد(البته منظور از حرف همین یک کلمه هست
)اینروزا خیلی پیش خودش حرف میزنه والبته با ما مخصوصا وقتی اعتراض داره مثلا روروئکش جایی گیر کرده یا میخواد بغلش کنیم نگاهمون میکنه و به زبون خودش اعتراض میکنه انقدر هم خواستنی میشه که خدا میدونه
یک قوچ داره که اسمش هست قوچعلی
نمیدونم چرا ازش میترسه تا میبینتش شروع میکنه به گریهههههههه
خوشگل خانومم الان که بهش میگیم بیا بغلم دستشو میاره به سمتمون که یعنی بغلم کن
چند روزم هست که میبینم دستاشو به حالت رقص میچرخونه(قرتی خانوم
)
عشق خوردنه اینه..آ خه چرا مامااااااااااان

پاخوری به سبک ستیا

به بوفه هم علاقه ویژه ای داره


پریروز یهو دیدم نیست ... دیدم بله جای جدید پیدا کرده

عاشق نشستنشم

چقدر عکس میگیری مامان


فذای خنده هات ... ایشاا...همیشه بخندی دخترم


اینم کادوی بابا دانیال که دوتا اسباب بازی واسه یکی یکدونه اش خرید





بسه دیگه مامااااااااااااااااااااااان



بابا
