اولین شب یلدای فرشته ی خونه ما وتولد هفت ماهگی
وای که چقدرررررررررررررر کار دارم ولی گفتم نمیشه که نیام وعکسای فرشته کوچولومو نذارمو واسش ننویسم از اولین شب یلدایی که در کنار هم سپری کردیم
بله پارسال اینموقعه ها شما تو شکم مامانی بودی خوشگل خانومم وامساااااااااااااال در کنار ما
امسال باهمدیگه والبته خاله ندا وعمو بهنام اینا رفتیم خونه بابا ارسلان وشما هم که نقل مجلس بودی وحسابی از این بغل به اون بغل شدی
هی از اینور به اون ور چهار دست وپامیرفتی...الهی قربون اون چهار دست وپا رفتنت که هرکی میگفت بیا سریع میرفتی سمتش
والبته تولد خانوم خانومای ماهم بود ودخمل کوچمولوی ما هفت ماهگی رو با اقتدار کامل پشت سر گذاشت و وارد هشت ماهگی شد
عسل خانوم ما هرچی که میگذره و روز به روز شیرین تر وخواستنی تر میشه برا باباش یه ذوقی میکنه که نگوووووووووو از اداره که میاد چهار دست وپا میره به استقبالش
دخملم تو هفت ماهگی همه جا رو میگیره و وایمیسته یک دقیقه نمیشینه همش میخواد پاشه وبرهههههههههه خلاصه که ووروجکی شده واسه خودش
از امروز هم که اولین روز هشت ماهگیش هست زرده تخم مرغ و آبمیوه رو شروع کردم که بهش بدم خدارو شکر دوست داشت
اینم که گفتم خیلیییییییی کار دارم واسه اینه که به امیدخدا فردا میخوایم بریم شمال
من وخاله ندا وسلطان ستیام واونم باچیییییییییی؟؟؟؟؟؟؟ با قطارکه خیلی حال میده و قراره دخملیم اولین سفر با قطار رو تجربه کنه امیدوارم که سفر خوبی بشهههههه
باباجون دانیالم تا چند روز دیگه به ما می پیوندهههههههه
تا از کارام عقب نیافتادم بریم چندتا عکس یلدایییییییی
ستیا جان واولین شب یلدا




شب یلدا وتولد هفت ماهگی

واولین آبمیوه خوری ستیا خانومی



اینم عکس از اولین بلیت دخترممم



اولین شب یلدای فرشته ی خونه ما وتولد هفت ماهگی
