واکسن 6ماهگی+خبرای جدید
تو پست قبلی نوشتم که به خاطر مریضی و بعد هم انتظار برای اومدن خاله جون باعث شد که با ده روز تاخیر واکسن عسل خانومم رو بزنیم کلی هم استرس داشتم چون از واکسن 6ماهگی خیلی بد میگفتن
خلاصه که پنجشنبه صبح به همراه دانیال راهی بهداشت شدیم و اول رفتیم برای قد و وزن که خدارو شکر همه چی خوب بود ولی من که میدونستم دخملیه تپلم لاغر شده چون دوهفته قبل وقبل از مریضیش وزنش بود 8900 هفته بعدش شد 8700 و تو بهداشت بود 8600
درسته وزنه ها یکی نبودن اما من که میدونم دختر نازنینم تو این مدت اصلا خوب شیر نمیخورد.حتی خاله ندا هم که اومد میگفت واااااااااااای چقدر خاله جونم لاغر شده
...بگذریم قد:69 وزن:8600 دورسر:44/5 بعد از کنترل قدو وزن رفتیم برای وااااااکسن
خدارو شکر ایندفعه دیگه حسابی خانوم شده بودی وفقط رو تخت گریه کردی و وقتی که بغلت کردم زود آروم شدی وتو ماشین هم که راحت خوابیدی بعد از اونم فقط آخر شب یه کم تب داشتی که هر 4ساعت بهت قطره میدادم البته معلوم بود که جای واکسنتم یه کم درد میکنه که یکم بیقرار شده بودی ولی در کل خدارو شکر خیلی خوب بود واصلا وحشتناک نبود
واما خبرای خوب که تو پست قبل گفتم هم بگم کهههههههههههههههه بالاخره دخمل خانوم ما هم غذاخور شد البته اینم بگم که با اینکه اینهمه منتظر اول آذر ودرست تو روزیکه وارد هفت ماهگی میشه بهش غذا بدم اماااا بخاطر مریضیش با دو روز تاخیر غذای کمکی رو شروع کردم که البته زیادم واسش خوشایند نبود یعنی روزای اول بهتر میخورد ولی الان که باید هزار تا ادا واسش در بیاری تا بخوره
بعدهم براش حریره بادوم درست کردم واز دیروز دارم بهش سوپ هم میدم که خدارو شکر این یکی رو بهتر میخوره
قاشقم که نمیذاره دست ما بمونه فقط میخواد دست خودش باشه و بذاره دهنش
قطره آهن هم که نگووووووووووو بار اول بالا آورد ولی بالاخره با اکراه فراوون بهش میدم انقدرم قیافه ش خنده دار میشه موقع خوردنش که بیا وببین
بیچاره بچم دلمم میسوزه ها ولی چاره ای نیست وبرای سلامتی خودشه
واما خبر بعدی که این بهتره بالاخره دخترم در 6ماه و13 روزگی تونست بی وقفه وبدون اینکه زمین بخوره چهار دست وپا بره وکلی من وخاله جون وبابا جون رو ذوق زده کنه
تبریک میگم مامان طلا

جالب اینجاست دیشب که به خاطر سرما مجبور شدیم تو پذیرایی وکنار بخاری بخوابیم یهو دیدم یه صداهایی میاد برگشتم دیدم ستیا نیست یه آن ترسیدم سریع پریدم دیدم بله خانوم داره واسه خودش به سمت تلویزیون چهاردست وپا میره انقدرم خنده دارشده بود که نگو
و خبر خوب بعدی که نازدونم در 6ماه و15 روزگی تونست بدون کمک بشینههههههه چقدر منتظر این لحظه بودم 
البته هنوزم یه کم اینور اونور میوفته
واما خبر بعدی اینکه دخمل خانومه خانوم خانومای ما در 6ماه و16 روزگی اولین دندونش رو در آورد اونم از بالا
از صبح بی طاقتی میکرد وبه هیچ صراطی مستقیم نبود تا اینکه نگاه انداختم ودیدم بلهههههههه یه کوچولو از دندون بالاییش سرزده خیلی دخترم زجر کشید ایشالا که ازاین به بعد زوده زوده زود در بیاد..... یه چیزه جالبه دیگه که ازش دیدم هفته پیش داشتیم میرفتیم خونه عموبهنام ستیا داشتم موهامو جلو آینه درست میکردم ستیا هم رو تخت بود بعد چند دقیقه که برگشتمو نگاهش کردم دیدم داره به دقت نگاهم میکنه ودرست عین من که داشتم موهامو میکشیدم بالایی اونم داشت با دستش کارمنو تکرار میکرد
خدای مهربون ما شکرت واسه همه چی....

خونه عموبهنام


ستیا قبل از خوردن قطره آهن

ستیا بعد از خوردن قطره


این عکسم امروز گرفتم که دوباره تب کرده بود و بیحال بود بردمش دکتر سرماخورده وخدارو شکر الان خیلی خوبه


اولین فرنی


اینجا بچم داشت فرنی میخورد وشاد بود....


بعد باباش واسش یه ادا در آورد و.........




واکسن 6ماهگی+خبرای جدید
