ستیای نازنینمستیای نازنینم، تا این لحظه: 13 سال و 4 ماه و 25 روز سن داره

چراغ خونه ی ما

کارهای ستیا در انتهای 5ماهگی

1392/8/19 14:24
نویسنده : عاطفه
632 بازدید
اشتراک گذاری

همونطور که تو پست قبل نوشتم 18 روز پیش ستیای من 5ماهگی رو پشت سر گذاشت و وارد 6ماهگی شد آخ که چه حالی میده شمردن این روزا وچقدرم سریع میگذره...اینو همه نی نی دارا بهم میگن که قدر این روزا رو بدون که تو این سن بچه ها خیلی زود بزرگ میشن وآخرش حسرت بچگیهاش واسه آدم میمونهافسوسمنم سعی میکنم حسابی از این لحظات استفاده کنم تا حسرت چیزی واسم نمونهلبخندواما لذت اصلی وقتیه که هر دفعه شاهد پیشرفت ستیام هستم ومیبینم دخترم هر دفعه یه کار جدیدتر میکنه و خوشحالی همه وجودم رو پر میکنه انگار که لذتی بالاتر از این نیستقلب اگر دارم انقدر دیر مینویسم ودخملم کم کم داره 6ماهگیش هم تموم میشه واسه همون شمال بودنم بود که نتونستم زودتر بنویسمابرو                                                           ستیای نازنینم تو 5ماهگی خزیدن رو شروع کرد البته بیشتر به سمت عقب میخزه والبته در انتهای 5 ماهگی اولین تلاشهاش رو برای 4دست وپارفتن انجام داد بغلوقتی روی چهار دست وپاش می ایسته تعادل نداره و یکم به سمت عقب جلو تاب میخوره و بعد خودشو پرت میکنه به سمت جلو بگذریم که یه چند باری هم به خاطر همین انداختن خودش به جلو چونه ش خورده به زمین وجیغش رفته آسمون ولی خب همچنان به تلاشهای خودش ادامه میده...موفق باشی کوچولوی مامانماچ    تو ماه  پنجم زندگیش بالاخره پاهاشو کشف کرد و حتی با گرفتن پاهای کوچولوش میتونه به تنهایی بشینهبغلجایی که من خیلی خوشم میاد ومیخوام درسته قورتش بدم موقعیه که داره شیر میخوره وحتما باید پاهاشم بگیره ایییییییییی جووووووون مامان که چقدرررر خواستنی وشیرین هستی   هستی منقلبخوشمزهوقتی یه چیزی رو میندازه برمیگرده ودنبالش میکنه حتی خیز برمیداره ومیره دنبالش که ورش دارهلبخندروی همه چیز دست میکشه انگار که داره کشفشون میکنه از پارچه ی بالشت کنارش گرفته تا صورت مارو چنان دست میکشه که انگار داره ناز میکنه ماروقلبصورتتو که به صورتش میچسبونی و میبوسیش انگار که یه آرامش خاصی پیدا میکنه چشمای خوشگلشو میبنده و بی حرکت میشه ویه خنده شیرینم رو لباش میشینهماچلبخندقلب

وقتی میذارمش جلوی اسباب بازیش حرصش در میاد وهی غر غر که بدش به مننننننننن

آب دهنشم که سرازییییییر

به هدفش میرسه

ستیا عسل خانوم وپوشکاش

دخمل طلام وعرسکاش

به ترتیب قد

 قربونت برم که خوشحالیماچ

ستیا چهار دست وپا میروددددددددد

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (7)

مامان کیان
19 آبان 92 18:28
ای جاااااااااااااااانم که چهار دست و پا میری نخودیییییی
عاطی دیگه کارت در اومد!
فکر کنم مثل کیان زود راه بیافته هاااا



پناه بر خدا.فعلا داره تلاش میکنه
مامان رویا
19 آبان 92 23:29
عزیزم عکس ها تو دیدم خیلی خوشحال شدم.دلم خیلی برات تنگ شده!

عاطفه
پاسخ
مرسی مامان جونم ماهم خیلی دلمون تنگ شده
زهره مامان بارسین
21 آبان 92 10:33
آخییییییییییی نازی . ماشاا... به این دخمل گل که این همه کار سخت رو باهم انجام می ده بارسین هم مثل ستیا دنده عقب زده و برعکس حرکت می کنه البته گاهی هم چرخشی منم می خواستم کارهاش رو بنویسم اما این روزها به خاطر درست کردن کابینت خونه حسابی سرمون شلوغه ایشاا... تو اولین فرصت این کار رو می کنم راستی عاطفه جون شما غذا دادن رو شروع کردی من می خوام اگه وقت شد تا آخر این هفته با فرنی شروع کنم ستیا جون رو خیلی خیلی ببوس ماشاا... چه خوردنی شده
عاطفه
پاسخ
migam kam peydaiiiiiiiiii ..pas saret sholooghe.ishala be salamatiiiiighaza hanooz na vali manam akhare in mah ba ferni shoroo mikonam
رومینا
25 آبان 92 16:23
ای جونمممممممممممممم عزیز دلم 5 ماهگیت مبارک باشه . فکر کنم همه کارهاش داره زود زود میشه هاااااااااااا .
عاطفه
پاسخ
مرسی خاله جووووووون
خاله ندا
26 آبان 92 10:35
فدای اون غرغرات بشم که ما رو شهید کردی دیگه خاله جونم
عاطفه
پاسخ
خواهرعزیزمممممممم واقعا خسته نباشییییی
زهره مامان بارسین
1 آذر 92 0:13
سلام عاطفه جون ممنون که بهمون سر می زنی ستیا جونم چطوره ؟ ما منتظر خبر های جدیدیم . من شنبه می برم واکسن بزنم شما کی می بری . خدا کنه که هیچ کدوم تب نکنن . به امید خدا ...
عاطفه
پاسخ
به امید خدااااااااااا
زهره مامان بارسین
2 آذر 92 15:12
مامانی کجاییییییییییییییییی ما همیشه بهتون سر می زنیم ببینیم مطلب جدید چی داری . مدتیه نیستی ؟ کجایی ؟
عاطفه
پاسخ
مرسی زهره جون که همیشه بهمون سر میزنی عزیزم...چند روزی گرفتار بودم به زودی میام ومینویسم