کارهای ستیا در انتهای 5ماهگی
همونطور که تو پست قبل نوشتم 18 روز پیش ستیای من 5ماهگی رو پشت سر گذاشت و وارد 6ماهگی شد آخ که چه حالی میده شمردن این روزا وچقدرم سریع میگذره...اینو همه نی نی دارا بهم میگن که قدر این روزا رو بدون که تو این سن بچه ها خیلی زود بزرگ میشن وآخرش حسرت بچگیهاش واسه آدم میمونه
منم سعی میکنم حسابی از این لحظات استفاده کنم تا حسرت چیزی واسم نمونه
واما لذت اصلی وقتیه که هر دفعه شاهد پیشرفت ستیام هستم ومیبینم دخترم هر دفعه یه کار جدیدتر میکنه و خوشحالی همه وجودم رو پر میکنه انگار که لذتی بالاتر از این نیست
اگر دارم انقدر دیر مینویسم ودخملم کم کم داره 6ماهگیش هم تموم میشه واسه همون شمال بودنم بود که نتونستم زودتر بنویسم
ستیای نازنینم تو 5ماهگی خزیدن رو شروع کرد البته بیشتر به سمت عقب میخزه والبته در انتهای 5 ماهگی اولین تلاشهاش رو برای 4دست وپارفتن انجام داد
وقتی روی چهار دست وپاش می ایسته تعادل نداره و یکم به سمت عقب جلو تاب میخوره و بعد خودشو پرت میکنه به سمت جلو بگذریم که یه چند باری هم به خاطر همین انداختن خودش به جلو چونه ش خورده به زمین وجیغش رفته آسمون ولی خب همچنان به تلاشهای خودش ادامه میده...موفق باشی کوچولوی مامان
تو ماه پنجم زندگیش بالاخره پاهاشو کشف کرد و حتی با گرفتن پاهای کوچولوش میتونه به تنهایی بشینه
جایی که من خیلی خوشم میاد ومیخوام درسته قورتش بدم موقعیه که داره شیر میخوره وحتما باید پاهاشم بگیره ایییییییییی جووووووون مامان که چقدرررر خواستنی وشیرین هستی هستی من
وقتی یه چیزی رو میندازه برمیگرده ودنبالش میکنه حتی خیز برمیداره ومیره دنبالش که ورش داره
روی همه چیز دست میکشه انگار که داره کشفشون میکنه از پارچه ی بالشت کنارش گرفته تا صورت مارو چنان دست میکشه که انگار داره ناز میکنه مارو
صورتتو که به صورتش میچسبونی و میبوسیش انگار که یه آرامش خاصی پیدا میکنه چشمای خوشگلشو میبنده و بی حرکت میشه ویه خنده شیرینم رو لباش میشینه


وقتی میذارمش جلوی اسباب بازیش حرصش در میاد وهی غر غر که بدش به مننننننننن

آب دهنشم که سرازییییییر

به هدفش میرسه



ستیا عسل خانوم وپوشکاش







دخمل طلام وعرسکاش

به ترتیب قد

قربونت برم که خوشحالی




ستیا چهار دست وپا میروددددددددد



کارهای ستیا در انتهای 5ماهگی
