دندون در آوردن ستیا خانومم
سه چهار روزی میشه که از شمال برگشتیم اما نیومدم وچیزی ننوشتم چون نه حسشو داشتم و نه وقتشو ... عسل خانومم داره دندون در میاره وبه شدت با خودش درگیره...دستش که تا مچ تو دهنشه و آب دهنش هم سرازیررررررررررر غر غر وگریه هم که دیگه خوراکشه
الهی بمیرم دل آدم کباب میشه همه چیو فرو میکنه تو دهنش به خصوص به پارچه علاقه بیشتری داره فکر کنم بیشتر تسکینش میده
میون غرغراش یه واژه های جدیدیم به کار میبره که در عین ناراحتی خندم میگیره ودلم میخواد بخورمش
البته هنوز دندوناش سر نزده اما از روی لثه معلومه که اون زیر میرا یه خبرایی هست
فرشته کوچولوم هر روز داره بزرگتر میشه و با هم دیگه یکی پس از دیگری مراحل زندگیشو پشت سر میگذاریم..خدایا شکرت به خاطر همه چی
هرچند من عاشق صورت بی دندونش بودم فک کن اون صورت معصوم با خنده های بی دندووووووووووووون
خداکنه زیاد اذیت نشه
ازاینا که بگذریم از عروسی بگم که از همون لحظه ای که وارد شدیم ستیا خانوم ما با دیدن هر غریبه ای شروع کرد به گریه و از اونجایی که به نظرش همه به غیر از من وباباش واسش غریبه بودن هرکی رو که دید شروع کرد به گریه یعنی اصلا نفهمیدیم عروسی چی شد
ولی از اونجایی که دخترم خیلی هوای مامانشو داره موقع شام خوابیدو وقتی شام من تموم شد بیدارشد
آفرین خوشگل خانوم
خلاصه موقع برگشت هم من ودانیال درحالیکه ستیابغل دنی بود به سرعت مراسم رو ترک کردیم و حتی نتونستیم درست درمون از کسی خداحافظی کنیم
البته این که یهو ستیا اینهمه آدم باهم دیگه دید یه حسنی داشت و این بود که دیگه ترسش از غریبه ها ریخت و شمال که رفتیم با همه جورشد
اونجا هم همهههههههههه عاشقش شدن چون بعد از نزدیک به دو ماه ستیا رو میدیدن ومیگفتن چقدر بزرگ شدههههه وخلاصه ازاین حرفا
تو این مدت که شمال بودیم دوتا عیدو برای اولین بار همراه با دخترم گذروندیم عید قربون وعید غدیر که امسال برای اولین بار با فرشته کوچولوم رفتیم عید دیدنی سیدا و کلی هم عیدی گرفت ملوسک خانومم
کلی هم عکس گرفتیماااا ولی مثل عکسای عروسی ریختیم تو کامپیوتر شمال ومتاسفانه ندارم که بذارم
واما ستیا خانومم وقتی شمال بودیم وارد 6ماهگی شد و نکته جالبش اینه که چون 31 اردیبهشت به دنیا اومده وماهم 6ماه دوم سال 31 نداریم ماهگردشو روز 1 ماه حساب میکنیم
انقدم خوشحالم که تا چند روز دیگه میتونم کم کم بهش غذا بدمممممممممممم
خداکنه غذاخور بشه که پشیمون نشم از اینهمه ذوق
واما چند تا عکس از ستیا در شمال...
کجا رفتی مامان

پاهای تپلشو کشف کردهههههههه


ستیا جونم و آنیسا عروسکم که تقریبا دوماه از ستیا بزرگتره..بوس به هر دوتاملوسک
فقط دستای ستیارو ببینین که با یکی پای خودشو گرفته بایکی پای آنیسا

قربون چشمای خوشگلت گل نازم



نمیدونم چرا این پشه های بد دست از سر لپای شیرین عسل من ورنمیدارن
یادم رفت بگم اول اصلا نمیخواستیم ستیا رو سوار روروئک کنیم چون میگفتن خوب نیست و از این صحبتا ولی بغلی بودن دخملم باعث شد بریم روروئک امیرحسین جونو بگیریم ببینیم اصلا دوست داره یا نه تا حداقل یه زمانایی سوارش کنیم تا منم بتونم به کارام برسم ولی خب خوب بود بدش نیومد



دندون در آوردن ستیا خانومم
