هیییییییییییییییییییی روزگار!!!!!!!!!!
نداومیثم همین یه ساعت پیش برگشتن شمال.بالاخره دیشب دایی میثم فوت کرد و امروز صبح هم به خاله ندا گفتن و قرار شد ندا به میثم بگه که گفت اونا هم سریع وسایلشونو جمع کردن وبرگشتن...هیییییییییییییی خیلی دلم گرفت
دیشب کت شلوار دومادی رو خریدیم و امروز قراربود بریم لباس عروس بخریم که اینجوری شد هییییییییی
دلم گرفت واسه خواهرم
حالا معلوم نیست عروسیش کی بیافته............هرچند واسه من بدم نشد تا اون موقع به امید خدا دخملیه منم به دنیا میاد و از شر این پف واین شکم خلاص میشم ولیییییییییییی واسه خواهرم خیلی ناراحتم..با ذوق وشوق اومدن واسه خرید عروسی با بغض وناراحتی برگشتن ...فقط هم یه روز موندن...هییییییییییییییی
خدا بیامرزتش خیلی وقت بود که مریض بودوروتخت بیمارستان
دیروز برعکس امروز خوشحال بودم ساعت 12 ظهر بود که بهم گفتن دایی پویا بینیشو عمل کرده والانم بهوش اومده واییییییی که چقدر خوشحال بودم که صحیح و سالم از اتاق عمل اومده بود بیرون وخداروشکر هیچ مشکلی نداشت وقتی باهاش صحبت میکردم بغضم گرفت چون داداش شیطون من حالا خیلی اروم بود..مامانم میگفت وقتی به هوش اومد میپرسید به عاطفه گفتین؟؟؟؟؟
خلاصه که خداروشکر اصلا نه دردی داشت ونه حتی صورتش کبود شد پف انچنانی هم نداره..بیصبرانه منتظرم برم ببینمش


هیییییییییییییییییییی روزگار!!!!!!!!!!
