خبری از تکون خوردن نیست که نیست...
سلام گل نازمامان
اول از همه میخواستم ازت گله کنم چرااااااا یه حرکتی به خودت نمیدی تنبل خانوم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟تا کی میخوای مامانی رو در انتظاربذاری فدای تو بشم من
الان تو هفته نوزده ام هستم و از شیطونیای تو خبری نیست که نیست...اگه میدونستی چقدر منتظر اون لحظه هستم اصلا یه دقیقه هم معطل نمیکردی ... عشق مامان گل مامان...منتظرمااااااااااااااا
پریشب من وبابایی واسه شام رفتیم بیرون و قبلش هم واسه خرید پالتو برای من تو بازار یه گشتی زدیم بگذریم ازاینکه انقدرچاق شدم که هیچی اندازم نبود فکر کنم اخرشم باید برم یه پانچ بخرم
وای گل پری مامانی شدم 68کیییییییییییییییییییییلووووو
به هر حال که تو این گشت زدنها به هرمغازه لباس فروشی نوزادا که میرسیدیم من وبابایی ذوق زده میشدیم و با دهانی باز ازپشت ویترین این دامن کوچولوها و سارافون یه وجبی ها رو نگاه میکردیم وقربون صدقه ات میرفتیم..وای از الان که تواین لباساتصورت میکنم دلم ضعف میره برات

بابایی میگه بچه به دنیا بیاد تو دیگه کلافه اش میکنی انقدر بوسش میکنی گفتم حالا کجاشودیدی خاله ندا هم ازالان داره مارو اماده میکنه برای چلوندن لپ بچه ام(میگه انقدر بوسش میکنم که نگو....توهم نباید چیزی بگی
)


خبری از تکون خوردن نیست که نیست...
