عیدتون مبارک
ستیای من داره اینروزا بزرگ وبزرگتر میشه ... به امیدخدا 5 روز دیگه وارد 5ماه میشه وای باورم نمیشه
چقدر زودگذشت
هرچی میگذره من یه مامان خوشحال تر تر تر تر میشم
ویه مامان عاشقتر هر روز عاشقتر از دیروز .. انگار هر روزی که پامیشی میتونی یه نفرو بیشتر از روز قبل دوست داشته باشی 
خیلی خوشحالم که دارمش که هست...واسه ی این روزا از خدا ممنونم...عاشق لبخند خوشگلشم وقتی که تو بغلم میگیرمش انقدر نگام میکنه تا نگاهش کنم وبهش لبخند بزنم اونم با یه خنده از ته دل منو به اوج آسمونا میبره
نمیدونید چه ذوقی کردم وقتی هفته ی پیش که خانوم همسایه چند لحظه بغلش کرد فوری لباشو ورچید وبغض کرد و قطره اشکش سرازیر شد که یعنی من مامانمو میخوااااااام
آآآآآآآآآآخ که چه حالی داد یعنی منو میشناسههههههههه
عاشق گریه ای هستم که در آغوش من آروم میشه...خدایا شکرت به خاطر ستیا

دیروز یه تیشرت پوشیده بودم روش عکس یه خرس پشمالو بود با یه حالت تعجب با دستای کوچولوش روی این خز ها دست میکشید..من ودانیال میخواستیم درسته بخوریمش انقدر که خوردنی شده بود وباحال
اینروزا اسباب بازیارو که نشونش میدیم یا هرچیزه دیگه دست دراز میکنه و ورمیداره بماند که همه چیزم میخواد بذاره دهنشششششش
غلت هم دیگه نگو از اینور به اونور خودشم خسته میشه و جیغ میکشه
اخه مامان مجبوری مگه؟؟؟
تازگیا دفعات ذوق زدگیهاشم بیشتر شده یهو چنان ذوق میکنه ودست وپاشو تکون میده ویه جیغ وخنده از ته دل سر میده که بیا وببین
عاشق میز ناهارخوریه
موقعی که داریم غذا میخوریم وتو بغلمون میگیریمش ساکته وهی ظرف غذا رو میبینه بشقابو میکشه میزو چنگ میزنه والبته قاشقو از دست باباییش میندازه
فربون وروجکم بشم من
اومدم چی بگم به کجا رسیدم امروز روز تولد امام رضاست عید همه مبارک باشه ... خداکنه و امام رضا مارو بطلبه که با ستیاجونم به زودی بریم پابوسش
واما خبر خوبمممممممممممممممم اینه که باباجونم اینا اگه خدا بخواد هفته دیگه میان پیشمون ایشاااااااااااالااااااااااااااااااا
ماهم خیلی خوشحالیم وبی صبرانه در انتظارررررررررر

قربون دست خوردنت مامان



اخمتو بخورم مننننننننننننن

اینجا خوش وخرم داشتیم میرفتیم نمایشگاه مصلی که یهو درمیانه راه گریه ها شروع شد وماهم برگشتییییییییم


ملوسک عروسکمممممممممممم عاشقتم



عیدتون مبارک
