ستیای نازنینمستیای نازنینم، تا این لحظه: 13 سال و 4 ماه و 26 روز سن داره

چراغ خونه ی ما

من اومدم!!!!!!!!!!!!!

1392/4/27 23:05
نویسنده : عاطفه
369 بازدید
اشتراک گذاری

سلاااااااااام سلاااااااااام سلااااااام

من اوووووووووومدمنیشخنداول بگم که خیلی دلم تنگ شده بود و دوست داشتم زودتر از اینا بیام ولیییییییییی مگه ستیا خانومم میذااااااااشت؟؟؟؟ از خود راضی یعنی یک دخمل بغلییییییییی ..البته مقصرش خودمونیمااااااابغلالانم که میبینین راحت وسرخوش اینجام دخملی تو کریرش کنار صندلی من هست و من  با پا مجبورم تکونش بدم که جیغ بنفش نکشهههههههههسبز البته خبر مسرت بخش اینه که این تکونها موثر واقع شد و خوابییییییییدهوراهوراواما خبرهای این چند وقت : 31 اردیبهشت رفتیم بیمارستان برای زایمان که بعدا خاطراتش رو مینویسم بعد اونم سراغ آزمایش زردی و غربالگری بودیم که خدارو شکر نه زردی داشت عسلم ونه مشکل دیگه ای. ماهم روزهفتم همراه مامانم و دانیال و البته ستیا جونم اولین سفر بعداز تولد ستیارو تجربه کردیم و رفتیم شمال. اونجا هم مرتب فامیلا بودن که رفت وآمد میکردن برای دیدن دخملی تا همین دوشنبه هم اونجا بودیم وموقع برگشت خاله ندارو هم اوردیم که یه چند روزی پیشمون باشه..دخملیم تو این مدت بزرگ شده وخانومی شده واسه خودشماچعکس هاشم به زودی میذارم براتوووووووووونماچ                والبته ممنون از مینا جون واسه آموزش کم کردن حجم عکسزبان

 

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (4)

خاله مینا
28 تیر 92 1:08
پس عکس دخملی کووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووو؟؟؟؟

من اعصاب مصاب ندارماااااا زود عکس جیگرمو بذار!!!


گذاشتممم دیگههههههه مگه ندیدی؟؟؟؟؟؟؟؟؟
عسل
1 مرداد 92 8:46
سلام عاطفه جون.کامنتهات رو خوندم اما فکر نمیکردم تو باشی. از اینکه اومدی خییییییییییییییییییییییلی خوشحال شدم. فدای سپتا جون . چه جیگره .
عسل
1 مرداد 92 8:49
راستی عزیزم. منم چهار ماهه باردارم. .


واقعاااااااااا خیلی خوشحال شدم مبارکه عزیزم.ایشالا که سلامت باشین هردوتاتون
kimiya
10 بهمن 92 16:46
سلام به دخترعمه ی عزیزم عاطفه جون، خیلی وبلاگ قشنگی داری. هممون عکس های ستیا جونو دیدیم و خیلی خوشحال شدیم و دیداری تازه شد. از طرف ما لپ ستیا جونو محکم بکش عزیزم.
عاطفه
پاسخ
به به کیمیا جونخوشحال شدم که به وبلاگ ستیا خانومم سر زدین میبوسمتون