من اومدم!!!!!!!!!!!!!
سلاااااااااام سلاااااااااام سلااااااام
من اوووووووووومدم
اول بگم که خیلی دلم تنگ شده بود و دوست داشتم زودتر از اینا بیام ولیییییییییی مگه ستیا خانومم میذااااااااشت؟؟؟؟
یعنی یک دخمل بغلییییییییی ..البته مقصرش خودمونیمااااااا
الانم که میبینین راحت وسرخوش اینجام دخملی تو کریرش کنار صندلی من هست و من با پا مجبورم تکونش بدم که جیغ بنفش نکشههههههههه
البته خبر مسرت بخش اینه که این تکونها موثر واقع شد و خوابیییییییید
واما خبرهای این چند وقت : 31 اردیبهشت رفتیم بیمارستان برای زایمان که بعدا خاطراتش رو مینویسم بعد اونم سراغ آزمایش زردی و غربالگری بودیم که خدارو شکر نه زردی داشت عسلم ونه مشکل دیگه ای. ماهم روزهفتم همراه مامانم و دانیال و البته ستیا جونم اولین سفر بعداز تولد ستیارو تجربه کردیم و رفتیم شمال. اونجا هم مرتب فامیلا بودن که رفت وآمد میکردن برای دیدن دخملی تا همین دوشنبه هم اونجا بودیم وموقع برگشت خاله ندارو هم اوردیم که یه چند روزی پیشمون باشه..دخملیم تو این مدت بزرگ شده وخانومی شده واسه خودش
عکس هاشم به زودی میذارم براتوووووووووون
والبته ممنون از مینا جون واسه آموزش کم کردن حجم عکس


من اومدم!!!!!!!!!!!!!
