این هفته های آخر
سلام پرنسس من اینبار دیر اومدم برای نوشتن چون این 2هفته خیلی درگیر بودم ودوست هم ندارم چیز زیادی راجع بهش بنویسم فقط بدون که هفته 36 و 37 برای مامان وبابا پر بود از استرس....تکونهای شما کم شده بود و این دو هفته ما از این بیمارستان به اون بیمارستان و ازاین سونو گرافی به اون سونوگرافی در تردد بودیم ودنبال سونوی بیوفیزیکال وسلامت جنین وNST ..خلاصه درسته روزای سخت ودلهره آوری بود ولی خب گذشت ومهم اینه که خیالمون راحت شد که حال شما خوبه
البته خبرای خوبم کم ندارمااااااااا
هفته پیش خاله ندا زحمت کشید اومد پیشمون تا این روزای آخر تنها نباشم وبهم رسیدگی کنه
خداییش هم خوب رسیدگی میکنه .ازوقتی اومده کار من شده استراحت...خوردن وخوابیدن
البته بگم مامانی شما دیگه این روزا واقعا سنگین شده و زیاد نمیتونه وایسته تنگی نفس هم مزید برعلت شده وصد البته پف پا...خلاصه که این روزا داره میگذره اما سخت والبته برعکس خیلیا که میگن روزای آخر نمیگذره خدارو شکر واسه من که داره مثل برق وباد میگذره
واما خبر خوب بعدی اینکه دیروز که دکتر بودم تاریخ زایمان رو واسه سه شنبه هفته آینده داد و منم از ذوق میخواستم بال دربیارم وپروااااااازکنم یعنی فقط یه هفته دیگه مونده که من روی ماهتو ببینم ؟ ببوسمت؟درآغوشت بگیرم؟ 

وای نمیدونی که موقع برگشت از مطب چقدر خدارو شکر کردم...راستی وضعیتت بریچ و سزارین میشم..سه شنبه 31 اردیبهشت ساعت 6 عصر در بیمارستان نجمیه زیر نظر دکتر پرستنده چهر که خیلی دوستش دارم..ساعت 3ونیم هم باید بیمارستان باشم اما خبر خوب خوبتر اینکه هفته دیگه مامان رویا جونم میاد پیشمون تا موقع زایمان در کنارمون باشه
البته دیروز در اوج خوشحالی یه ضد حالم خوردم واونم سرماخوردگی شدید بود
یعنی الان وقتش بود؟این آخر کاری این دیگه چی بود؟یعنی یه سرمای خفنی هم هست که فقط همه دعام اینه که تاهفته آینده وموقع عمل خوب شم...الان هر علامتی بخوای دارم از کوفتگی بی حالی گلو درد آبریزش بینی عطسه سرفه وحتی آبریزش از چشممممممممممم...یعنی در این حد...گلم واسه مامان دعا کن


این هفته های آخر
