روزهای مونده به عید...
دیروز رفتم دکتر وجواب ازمایشها وسونو روبهش نشون دادم خداروشکر همه چیز خوب بود جز وزن خودم که تو این ماه اصلا اضافه نکرده بودم ودکتر گفت حتما باید وزنتو ببری بالا والا وزن نی نی هم کم میشه خلاصه که واسه کم خونیم فیفول نوشت وگفت دیگه کاری باهات ندارم تا هفته بعد عید بیا منم خوشحال وشاد برگشتم خونه شب هم خاله ندا اومد پیشمون قراره صبح پنجشنبه دوتایی با قطار ساعت 8بریم ساری
بابادانیالم 28 اسفند انشاا... میاد دنبالم ساری و29 میریم ویلای بابابزرگ ارسلان وتا دوم عید اونجاییم وازاونجا دوباره برمیگردیم ساری وعید دیدنی
تا 6عید که باید برگردیم تهران
خلاصه که به امیدخدا این برنامه عیدمونه ...انشاا.. که سال خوبی واسه همه باشههههههههه وکلی خوش بگذره ....هرچند قرارنبود من زودتر ازبابادانیال برم ساری ولی دیدم بابادنی که زیاد مرخصی نداره پس بهتره من یه کم زودتر برم....خاله ندا هم اومد که من تنها نباشم ...الانم دارم واسه این سه چهار روزی که خونه نیستم واسه بابا دانیال جونی غذا درست میکنم که درنبود من گشنه نمونه
دخترگلم این روزا تکونات خیلی خیلی محسوس تر شده..یک حرکاتی انجام میدی که درحد حرکات ورزشهای رزمیه ومن میمونم که این حرکات یعنی چی اونوقت؟؟؟؟؟؟؟
ولی خب کلی حال میکنم با این حرکاتتو نازت میکنم و واست شعر میخونم 
امیدوارم که از همون تو ازاین شعرا ونازای من خوشت بیاد خوشملممممممممممم
راستی مامانی این روزا معده درد واومده به سراغم وحالمو حسابی گرفته تا میخوام یه چی بخورم حالم یه جوری میشه وقتی هم که نخورم بازم یه جوری میشه
دعا کن مامانی زود خوب شه 


روزهای مونده به عید...
